هر فرهنگ خواهناخواه دارای «اُسوهها و مدلهایی رفتاری و احساسی» است که نفیاً یا اثباتاً افراد پذیرای خویش را از رفتارهایی خاص برحذر میدارند و به رفتارهایی دیگر تشویق میکنند و یا آنکه نابهخود، بیآنکه مستقیماً در قلمرو عقاید و مفاهیم وارد شوند، «الگوهای احساسی» آنها را تغییر میدهند. این اسوهها، مدلها و یا الگوهای رفتاری و احساسی که یک فرهنگ را شکل دادهاند و نظام بخشیدهاند، در واقع صورتهای نوعی و مطلق تحقق جهانبینی و جهانشناسی آن فرهنگ هستند و خواهناخواه به غایاتی برای زندگی انسانها تبدیل میشوند و یا خلقوخوی ونفسانیت آنها را در چهارچوبها و دستورالعملهای معینی، خشتریزی و قالببندی میکنند. در فرهنگ دینی این اسوهها و غایات از جنبهی ثبوتی در معصومین و قدیسین و نظامهای احکام عملی ظهور مییابند و از جنبهی سلبی، در صورت دشمنان دین، گناهان کبیره و … در فرهنگهای غیردینی، همچون فرهنگی که امروز به تبع جهانی شدن تکنولوژی ارتباطات در سراسر عالم اشاعه یافته است، این «مدلهای رفتاری» بر مشهورات علمی، اعتبارات عقل روز، توهمات و خرافات موجه بنا گشتهاند و با جایگزینی «قانون اومانیستی» و «قراردادهای اجتماعی» به جای «شریعت مبتنی بر وحی»، دیگر مدلهای سلبی نیز غالباً مبتنی بر نهی قانون هستند نه اعتبارات اخلاقی و مناهی مذهبی.
در اینکه تمدن اروپایی چگونه توانسته است بر همهی تمدنهای دیگر عالم غلبه یابد و به صورت یک «فرهنگ غالب و مسلط» جهان را به یک دهکدهی واحد تبدیل کند سخن بسیار است، اما هرچه هست، این امری است که تقریباً وقوع یافته و اگر نمونهای چون انقلاب اسلامی ایران وجود پیدا نمیکرد، جز در نزد معدودی اهل نظر، هیچ جای تردید در احکام کلی تمدن جدید نمیتوانست وجود داشته باشد.
محتوای ارتباطات در این دهکدهی جهانی «اطلاعات» است، «اطلاعاتی منشأ گرفته از فرهنگ مسلط جهانی که فرهنگ تمدن اروپایی است و نظام ارزشی ملازم با آن». این فرهنگ سلطهگر و سلطهگرا برای مبدل کردن جهان به یک دهکدهی واحد، همهی نظامات لازم را نیز تأسیس کرده است: اعلامیهی جهانی حقوق بشر، سازمان ملل متحد، شورای امنیت و … از همه مهمتر تفکر ـ یا شبهتفکر ـ مبتنی بر مشهورات علمی که آن را «فلسفهی علمی» میگویند. «فلسفهی علمی» جو فروش گندمنمایی است که میخواهد با استنباط احکام کلی از مجموعهی اطلاعات علمی، که جز در محدودهی نسبتها و اسباب نمیتوانند واجد هیچ کلیت و عمومیت و یا اطلاق باشند، فلسفهنمایی کند و جانشین تفکر فلسفی شود.
این هست که شبکهی جهانی ارتباطات، در طول دهها سال، فرهنگ واحدی را که بر همین شبه تفکر علمی مبتنی است در سراسر زمین اشاعه داده است و اکنون اعتبارات عقلی ـ و یا بهتر بگوییم اعتبارات وهمی یا شبهعقلی ـ عموم انسانهایی که با رسانههای گروهی در سراسر جهان ارتباط دارند به چیزی جز احکام پوزیتیویستی 2 و کفرآمیز تمدن جدید حکم نمیکند، اما از سوی دیگر، اگر آنچنان که در علم ارتباطات میگویند «تفکر، حاصل ارتباطات است»، چرا در جهان امروز نمونهای چون انقلاب اسلامی ایران فرصت وقوع داشته است؟
*****************
منبع: http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/Ertebatat.aspx
منبع نوشتاری: کتاب آینه جاد
نقش ارتباطات در فرهنگ سازی...